چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387

اول سلام میکنم خدمت شما دوستان عزیزم

بعد هم تشکر میکنم که به من سر زدید

 

من همین آدرس ور تو بلاگفا و ایران بلاگ دارم که توی پیوند ها ی

این وبلاگ هست

ازتون میخوام به اونا سر بزنید و باتوجه به فضای کلی نظرات

خودتون رو برای بهیود این وبلاگ و

اون وبلاگ ها بهم بگید

متشکرم....

چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
*.:الســـــــــــــــــــــلام علیـــــــــــــک یــــــــااباعبداللـــــــــــــــــه:.*

*.:بی سروسامان توام یاحسیـــــــــــــــن

دست به دامان توام یاحسیـــــــــــــــن

جان علی سلسله بندم مکـــــــــــــن

گردم ازاین خاک بلندم مکـــــــــــــــن

عاقبت این عشق هلاکم کنــــــــــــد

درگذرکوی توخاکم کنــــــــــــــــــــــد

تربت توبوی خدامی دهـــــــــــــــــد

بوی حضورشهـداءمی دهـــــــــــــد

چیست لب خشک وترک خورده ات

چشمه ای اززخم نمک خورده ات

چیست شفابخش دل ریش ما؟

مرهم زخم وغم تشویش مــــــا؟

چیست به جزیادگل روی تــــــو؟

سجده به محراب دوابروی تــــو

برسرنی،زلف رهـــــــاکرده ای

باجگرشیعه چه هاکـــــرده ای؟

بازکه هنگامه برانگیختــــــــی

برجگرشیعه نمک ریختــــــــی

روشنی خلوت شب های من

بوســـــه بزن برتب لبهای من:.*

ایام سوگواری سروروسالارشهیـــــــــــــــــدان حسیـــــــن ابـــــن علی

راتسلیت عرض می کنم:.

:.آپ هستم خوشحــــــــــال میشم سربزنید:.

موفق باشید.

درپناه حق

اسئلکم الدعا

یازهرا سلام الله علیها
چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387

سادگی که نور بر آن بتابد بوی بزرگی می دهد، انسانی که نور بتاباند عروسک دست این و اون نمی شود، دلهائی که به رنگ مهتابند و بوی گل یاس مس دهند، اسیر یک نگاه ناپاک نمی شوند، تا تو چه بخواهی و چه راهی پبشه خود سازی ؟ تو کارگردان زندگیت هستی یا بازیگری و دیگران بازیت می دهند؟ از خودت چه شناختی داری؟ از آیندذه ات چه انتظاری داری؟ برای اداره مسائل آینده ات چقدر آماده شده ای؟ تو به عنوان یک انسان با زندگی و سرنوشتت چه می کنی؟ آنرا به دست رهگذران بد هویت می سپاری و یا خود نگهبان آنی؟
زندگی لباس چرکین نیست
زندگی دستان پری دریائی نیست
زیبائی و ثروت رمز پیروزی نیست
زندگی چشمک رقصان رقص دلبردن نیست
زندگی پر از معمای نگفته است
راز صد مسئله نجفته است
بگو از زندگی چه می جوئی؟
زندگی کنکاش هزاران تجربه خفته است

چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387

سلام ...

من همین آدرس وبلاگ رو توی بلاگفا و ایران بلاگ هم دارم به اون وبلاگ هام سر بزنید و برای بهبود این وبلاگ با توجه به زمینه ی آن وبلاگ ها من را در بهینه سازی این وبلاگ کمک کنید!!

متشکرم